عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
81
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
سحرا إذا فاض الحجيج من الصفا * فيضا كملتطم الفرات الفائض و أعلمهم أن التشيع مذهبي * حقا و لست بما أقول بناقض إن كان رفضا حبّ آل محمد * فليشهد الثقلان أنّي رافضي مفهوم اين ابيات آن است كه : اي مرد سوار ! تو بايست در مِنيَ به مقام محصّب و آواز كن به كساني كه در مسجد خيف نشستهاند و آنها كه برخاستهاند . در وقت سحري كه حاجيان از كوه صفا بازگرديده باشند ، يعني در مجمعي چنين ، ايشان را آواز كن و بياگاهان ايشان را كه ، شيعهگري مذهب من است ، و اين سخن كه ميگويم از آن بر نميگردم . اگر رافضيگري دوستيآل محمّد است بايد كه آدميان و پريان گواهي بدهند كه من رافضيام . [ تاريخ دمشق : 9 / 20 بدون بيت سوم ] مصنّف اين كتاب ، حسن بن علي بن محمّد بن الحسن الطّبري المازندرانيگويد كه ، در سنه ثلث و سبعين و ستمآئة [ 673 ] در شهر اصفهان اتّفاق حضور افتاد در عشر محرّم روز دهم به وقت زوال . جمعي علما و فقرا و صلحاي آن شهر را ديدم كه لباسهاي نو و قيمتي پوشيده ، سر و ريش به شانه كرده ، سرمه درچشم كرده ، و دستها و پايها در حنا گرفته به دلال و تبختر و مضاحك به صورت جمعي كه به عروسي روند . ميخراميدند و از طرب و فرح و خرّمي ميپريدند . چون بدان صفت نظر ايشان بر من افتاد ، جمله خجل و خاكسار شدند و خضاب دست و پاي از من پنهان و مخفي ميكردند ، امّا به لباسهاي عروس و سرمه چشم هيچ نتوانستند كردن . اين است مسلماني و حفظ بساط نبوّت در عترت . روزي كه رسول را تعزيت است و ماتم ، ايشان را عروسي است و تهنيت و فرح . عجب اگر از ما كه شيعه رسول و اهل بيت اوييم حيا نيست ، باري بايستي كه از اهل كتاب - يهود و نصاري - حيا بودي ، و از روان پاك مصطفي و مرتضي و فاطمه